logo

myself

ا

    

کودک که بودم تنها و نشسته بازی میکردم... و گاهی هم خوابیده.از اینکه زیاد خیال پرداز بودم کمی شرم داشتم. دوران کودکی که رفت آنقدر از رفتنش غصه خوردم که پیر شدم و جوانی را ندیدم.خام بدم پخته شدن را ندیدم و سوختم.شاید هم سوخته به دنیا آمدم.

با آرزوی بهروزی و عشق برای بازدیدکنندگان این دفتر سوخته

            عاشق باشید... یا حداقل صادق

    


 

میخواستم از خودم بنویسم شرمم آمد ... اما. . !

       در یک روز پاییزی آمدم....گرچه از ازل بوده ام و تا ابد هم خواهم بود.اما در روز سوم آبان سال 1366 محبوس این تن شدم.به قول حافظ : من ملک بودم و فردوس برین جایم بود/آدم آورد به این دیر خراب آبادم . دوستی به من گفت : مرد آبان یعنی خدای احساس... در جوابش گفتم : شاید. اهل مشهدم.

پدر و مادر نسبتا مسنی دارم.بسیار مهربان و کمی احساسی تر از من.

 

در حال حاضر در زمینه IT ، Web Service ، طراحی و اجرای سیستم های دوربین مداربسته ، سیستم های امنیتی ، شبکه و سانترال فعالیت دارم .

در رشته فناوری و اطلاعات مشغول به تحصیل می باشم .

 

 

گالری عکس

وبلاگ

  •  

نامتان را وارد کنید
ایمیلتان را وارد کنید
موضوعتان را بنویسید
پیغامتان را بنویسید
پیام شما به ایمیل مدیریت ارسال گشت.با تشکر از شما